ماجراهای آروین و جارو برقی
توی کیش رفته بودیم توی یه مغازه که لباس بچه بخریم مغازهه خیلی بزرگ بود و رگالهای لباس تو ردیفهای متعدد وسط مغازه قرار داشت آروین ظرف چند ثانیه رگالها رو زیر رو کرد هرچی هم سعی میکردیم بیاریمش نگهش داریم نمیشد خلاصه یکی از فروشنده های مغازهه گفت نگران نباشید ما حواسمون بهش هست چند دقیقه ای نگذشته بود که متوجه نبود آروین شدم وحشتزده رگالها رو با همسرم نگاه کردیم فروشنده ها هم شروع کردن به گشتن یه هو دیدیم آروین از پشت پیشخوان مغازه داره که به یه راهروی باریک ختم میشد در حالیکه یه جارو برقی بزرگتر از خودشو داشت میکشید اومد بیرون
یادم رفت بگم آروین عاشق جارو برقی و لوازم خانگی مشابه اونه ...دست بر قضا وقتی از اون پاساژ داشتیم می اومدیم بیرون یه نمایشگاه لوازم خانگی بود که به شدت نظر اروین رو جلب کرد طوری که دستاشو میگرفتیم با پاهاش میرفت پاهاشو میگرفتیم با دستاش میخواست بره توش... خلاصه نمیتونست از اون همه وقور نعمتو جارو برقی اتو بخارشوی و سایر وسایل خونگی اونم یه جا بگذزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



ماجراهای آروین و جارو برقی
